هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
374
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
[ بارى ] چون مقرب الخاقان فتح اللّه خان سرتيپ خواهش نموده بود كه در وقت رفتن ، نهار را در قريهء بارى « 1 » [ در ] منزل خان بابا خان سرهنگ ، كه شوهر همشيرهء فتح اللّه خان است ، بخورم ، محض خواهش او ، براى نهار رفتم به قريه بارى . كسان و نوكر خان بابا خان جلو آمدند . به احترام وارد به منزل مشار اليه شدم . خود خان باباخان از بيرون آمدن توى خانه عذر آورد . ظاهرا خوف او را گرفت ، به واسطهء آن دزدهايى كه در اوجان « 2 » گرفتند [ و ] به تبريز آوردند . آن دزدها ، در اين قريهء بارى سكنا دارند . ترسيد كه مبادا من حكمى به سر او آورده باشم . بنده هم چون او از خانه بيرون نيامد ، نهار خورده ، از منزلش برخاستم « 3 » . [ قبان كندى ] فورى سوار شده ، آمدم در قريه قبان كندى « 4 » ، كه ده سليم خان سرتيپ است ، نهار خورده ، سوار شدم . [ آغچه مسجد ] نيم ساعت از شب گذشته ، وارد به منزل سليم خان در قريهء آغچه مسجد « 5 » شدم . كمال احترام و پذيرايى را خودش و پسرانش نمودند . سليم خان شرحى از اوّل جنگ اكراد ، كه كتابى نوشته دارد ، اظهار داشت . در حقيقت ، اگر راست گفته است ، رستم دستان « 6 » [ هم ] هرگز چنين كارى نكرده . خيلى « رشادت » و « جلادت » نموده . به سليم خان گفتم : « اين كتاب را به من بده ، به حضور مبارك حضرت اقدس مستطاب اشرف و الا - روحنا فداه - ببرم . »
--> ( 1 ) . روستاى بارى كه امروزه به شهر كوچك و كوهستانى باروق ( Baruq ) مركز بخشى به همين نام از توابع شهرستان مياندوآب بر كنار رود قورى چاى تبديل شده و در آبانماه 1385 ه . ش . 915 خانوار و 4050 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . بستانآباد امروزى . ( 3 ) . در اصل : برخواستم ( 4 ) . قبان كندى ( Qoban kandi ) روستاى كوچكى است در جنوب رودخانه « آجرلوچاى » ، از توابع شهرستان شاهيندژ آذربايجان غربى . ( 5 ) . آغچه مسجد ( Aqcheh Masjed ) روستايى است از توابع شهرستان شاهيندژ كه در 22 كيلومترى شمال اين شهر واقع شده است . ( 6 ) . در اصل : داستان